روز خوب...

دیروز عروسی پسر خاله علی بود...صبح زود قرار بود برم آرایشگاه.همش بدو بدو بود دیروز از صبح آرایشگاه بعد مراسم عقد بعد از مراسم عقد هم تالار بعداز تالار هم اون ارکستی که برای مراسم ما اومده بود آورده بودند من و علی از اون ارکست خاطره خوبی داریم و رفتیم سلام کردیم البته اونم بابا مو می شناخت... از لباسم بگم............. خیلی خوشگل شده بو د گفتنش زیاد خوب نیست اما ستاره مجلس شده بودم  همه فامیل علی با تعجبببببببببببب به هم نگاه می کردن  ...خیلی  خوش گذشتتتتتتتتتتتتت با کوجالی جونم جسابی رکسیدییییییییییییییییییییییییییییییم 

/ 0 نظر / 8 بازدید