روزهای من ..

یه چندمدته که نمیدونم چه مرگم بود از درون شدید احساس افسردگی میکردم...کم کم این ناراحتی درونی به زندگیم و رابطم به علی تاثیر می ذاشت... دیشب علی با هم خیلی صخبت کرد و ازم خواست طرز فکرمو عوض کنم واقعیتش این بود .که احساس می کردم دارم تو کارم  درجا می زنم..  واقعیتش از وقتی یکی از همکارای نزدیکم استعفا دادروم تثیر گذاشته به قول خودش میگفت میخوام پیشرفت کنم و با شوهرم شرکتمون رو راه بیاندازم...اینم منو به فکر انداخت...اما امروز که شیفتم رو عوض کرده بودم دیدم خونه موندن و بی کاری چقدر بده اما دوست دارم از امروز هدف دار کار کنم اصلا پولامو هدف دار خرج کنم...دوست دارم شاااااااااااااااااااااااد و شنگول باشم........ 

/ 0 نظر / 4 بازدید