اقدام من

صبح که ناراحت بودم گفتم بذار یه اقدام درست و جسابی انجام بدم هی من چیزی نمی گم اینا خودشونو به اون را میزنن مخصوصا این مادر شوهری   سبز صبحی زنگ زدم و خیلی مودبا درخواستم و گفتم و حرف حسابم رو زدمابرو گفتم چه خبر و چی کارا میکنین اونم انتظار نداشت و گفت هیچی داریم صبحانه می خوریم خمیازه من : عصبانی منم گفتم اره منم می خوام واسه پنج شنبه مرخصی بگیرم که کارامونو انجام بدیم نه که علی سرش شلوغه و به همه کاراش نمی رسه باید کارای نیمه تموم رو ما تموم کنیم راستی بابا خونس بهش سلام برسونین ( یعنی مرد گنده یکم کمک کن) نیشخند

از کابینتیه خبری نیست؟ کاش به اونم زنگ بزنین که زودی بیاد کارو توم کنه ... فکر کنم مادر شوهری این طوری شده بود تعجب ومن : ابرو خلاصه خوشحالم حرفی رو که باید می گفتم و گفتم این که علی سرش شلوغه و باید کمک کنیم تا کارا تموم شه.. (این یعنی یکم احساس مسولیت داشته باشین عصبانیمنتظر )

/ 0 نظر / 8 بازدید