روز خوب...

دیروز در ادامه ماجرای پرده اتاق که عالی جون با رزیتا اومدن نصب کردن عصر با علی قرار گذاشتیم بریم خونه رزیتا اینا ی قوطی شیرینی گرفتیم رفتیم خونشو ن یه مدت امیر حسین هی می گفت بیان سی.دی بابک نهرین و نگاه کنیم خیلی خنده داررررررررررررر بود حسابی خندیدیم ...خیلی خوش گذشت.....

 

:)

این در حالی هست که فعلا مادر شوهری در خشم پرده به سر می برد  :))) مهم نیست خودم طوری که دوست دارم زندگی می کنم نه طوری که دیگران دوست دارند :))


/ 1 نظر / 6 بازدید
بانک کتب الکترونیکی

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.