تشکر از خدا ...

سلام .بعد از پنج روز ماموریت بلخره علی 5 شنبه اومد خونمون دلم واقعا براش تنگ شده بود....خیلی ...اونم همین طور.... طبق قولی که بهم داده بود عصر رفتیم شام بیرون جاتون خالی معلوم بود طفلی این 5 روز غذای درست و حسابی نخورده بود  و خیلی گرسنه بود  شب خوبی بود مدتها بود که فرصت نکرده بودیم و با هم بیرون نرفته بودیم  یاد دوران نامزدی افتادیم خدا رو شکر کردیم که الان دیگه خونه خودمون هستیم و کنار همبم..از خدا به خاطر داشتن شوهر پر تلاش و مهربونی مثل علی ممنونم امیدوارم بتونم همسر خوبی براش باشم..امیدوارم بتونم کمک کنم تا اون بتونه تو زندگیمون پیشرفت کنه...خدایا ازت ممنونم و ازت خواهش می کنم به ما کمک کن...تو سختی ها و خوشی ها کنار هم باشیم.ممنون خدای من.... 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید