کسلم

خسته شدم ..از فکر و خیال..این که کی سرو سامان میگیرم.. کی میرم سر خونه زندگیم..از این بلا تکلیفی ..علی هم همش این ور اون ور واسه ماموریت میره ناراحت و انقدر تو کارش غرق میشه که منو یادش میره وقتی میگم میگه به خاطر توست..وقتی به خانوادم میگم میگن به پر و بالش نپیچ و بذار ; به کاراش برسه....خسته و شدم احساس میکنم دپرس شدم..خدایا بدت نیاد و نگو این بندم نا شکر..امیدوارم همیشه کار باشه و علی سرش به کاراش گرم باشه اما من چی؟ بعضی وقتا دلم میگیره......افسوس

تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست 

/ 0 نظر / 3 بازدید