;\

هر روز صبح که از شرکت به عالی جون زنگ میزنم یه جورایی عصاب آدم و خورد می کنه..دیروز دو بار بهش زنگ زدم که اگه میخوای بریم خرید یه جور بهونه اومده بدش زنگ زدم بریم پارک بازم بهانه...منم پیش علی ضایع شدم حسابی...امروزم که صحبت میکردم می گم دیروز قیمت لباس ها 550 تومان بود با خونسردی کامل می گه خوب می خریدی دیگه..از اون ور می گه 200 تومن بیار بزار حسابت پس انداز کن....پنج شنبه هم میگه شب بیان بریم پارک می گم من با مادر شوهری و خواهر شوهر می رم خونه دوست خواهر شوهر شروع کرده اونا تو رو کشوندن سمت خودشون ...اعصابم خورده.....اینم از مادر ما....دیگه تصمیم گرفتم جایی که فقط منو می خوان نه شوهرم و نباشم...اون روز شام رفتیم خونشون...برگشته پیشه علی می گه جای فرهاد  (داماد بزرگمون) خالی..با این حرفاش دیگه..حالا تبعیض ها بماند.....خیلی بی ربط........................ حرف می زنه .....

ای خدا..................................................

/ 0 نظر / 4 بازدید