محرم

بازم محرم اومد....حسی که قابل توصیف نیست....حسی که قابل نوشتن نیست.....اما دلم لک زده واسه یه نیایش...واسه دعای خالصانه....واسه یه عزاداری خالص....... ای خدا....چقدر دلم برات تنگ شده....چقدر بدمممممم من....چقدرررررررر ازت دور شدم قبول دارم خدا.....اما دلم برات تنگ شده.....می دونم بازم منتظرمی بیام وصحبت کنم وتو باز درد ودلما گوش کنی....ما من بازممممممممم غافلم...یه جمله می گم...خدا ای پروردگار... هدایتم کن.......من دوستیمو نتونستم واست ثابت کنم.....منو ببخش....افسوس

/ 0 نظر / 2 بازدید