زندگانی

اومدم الان به وبلاگم سر بزنم...هر روز کارمون از شرکت به خونه ازخونه به شرکت خونه کار و عصرا بیرون رفتنه اما حوب من گله نمی کنم و خدا رو شاکرم.... چیزه خاصی برای نوشتن ندارم کلا وقتی از یه چیزی ناراختم متن از ذهنم فوران میکنه وقتی هم همه چی آروم باشه  چیزه خاصی برای نوشتم پیدا نمی کنم اما یه حرف واسه گفتن هست و اون ایکه خدا جون ؟ دوست داررررررررررررررم 

/ 0 نظر / 5 بازدید