دلتنگی....

هفته پیش چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه و شنبه به اتفاق  خانواده شوهری رفتیم تهران .سفر بدی نبود و نسبتا  خوش گذشت اما خوب دلم برای خونمون تنگ شده بود چون قبل اون اون هم که علی نبود رفته بودم خونه عالی جون بعد از برگشتن از تهران عصر همان روز علی مجبور شد باز بره همدان و کرمانشاه...بازم دوری... بازم دلتنگی...خیلی دلم گرفت اصلا نمی خواستم بره طفلی خیلی هم حالش به خاطر سرماخوردگی بد بود.. اما مجبور بود منم دلم می خواست بشینم گریه کنم بهد از 5 روز دوری از خونمون مجبور بودم باز برم خونه عالی جون...از همه بدتر دلم برای علی خیلی میسوزه..خلیلی کارش سخته... خدا جونم کمک کن......کمک کن............................ 

/ 0 نظر / 5 بازدید