:(

این روزها زیاد حال و احوال خوبی ندارم دلم بد جور گرفته و اصلا حوصله ندارم کاش یکی بود که می تونستم باهاش درد و دل کنم ...

این روزها این مادر شوهر و دخترش دیگه کفرمو در اوردن دم به دقیقه با هونه اوردن یه چیزی هی صدام می کنن یا می یان می شینن یا صدام می کنن..حوصله دیدنشون رو ندارم نمی دونم چرا بعضی ها به خلوت ادم ارزش قائل نیستن.. بعضی چیزا ریشه در فرهنگ آدما داره که خودتو بکوشی هم اصلاح شدنی نیست.... مثل ریشه فرهنگی خانواده شوهری من.... نمی دونم چه مرگشونه که هی دلشون می خواد به من سر بزنن همه می گن تو حساس شدی و تو شرکت خسته می شی... همیشه آرزوی یه زندگی مستقل بودم..نه اینکه یکی بالا سرم باشه...دوسشون ندارم.....ندارم...ندارم.............. 

دوست دارم بعد از برگشتن از کار تنها باشم...تا دلم تنگ نشده براشون نیان سراغم شاید غیر منطقی باشه اما واقعا به این احتیاج دارررررررررررررررررم دوست ندارم دم به دقیقه صدام کنن ...من نیازی به میوه و نون و.... میارن ندارم نیازم به ارامش و تنهایی هست.....

/ 0 نظر / 6 بازدید