شکایت...

دارم از دلتنگی خفه میشم... نقسم بالا نمی اد...هی باید خودم و قانع کنم که دخترررر ناشکری نکن و شوهذت رفته برای کارررررر.....مثل یه مسکن که یه 10 دقیقه بیشتر آرومم نمی کنه عمل می کنه این حرف......اصلا حال و حوصله ندارم دلم برای خونمون و..علی...کار تو خونمون تنگ شده .دلم نمی اید برم خونمون...چون اینطوری بیشتر دلتنگ میشم...هر شب دعا می کنم این ماموریت شمال-گنبد لعنتی تموم شه....افسوسحساب کن تو این شرایط من...شیوا از مسافرت کیش اومده...اوضاع روحیش توووووووووووووپ...

چرا تو زندگی بعضیا این قدر راحتن ما باید برای هر خواسته ای که از خدا داشتیم این طورررررررررررررررررررررررر باید امتحان پس بدیم؟

کجای این زندگی بوی عدالت می ده؟؟؟ناراحت

/ 0 نظر / 7 بازدید