سومین سالگرد ازدواج

امروز سومین سالگرد ازدواج در اولین سال در خونمون هست...این در حالی هست که علی در ماموریت چالوس با سرماخوردگی بسیار شدید ومن هم خونه مامان اینا هستم...چقدر دلم می خواست امروز رو خونمون بودیم و با هم یه سالگرد می گرفتیم اما همیشه این مشکلات زندگی یه که بر ما غلبه می کنه و زور و با زوش از ما بیشتره... چقدر برای  گیر اوردن یه لقمه نون باید بدویم که فرصت در کنار هم بودن در روز سالگرد ازدواج رو هم نداشته باشیم دلم برای شوهرم می سوزه که مدام بین این شهر و اون شهر در حال سفره..الان که زنگ زدم بد جور سرما خورده بود کاش می تونستم الان پیشش باشم لاقل وقتی اون داره کار می کنه بشینم ونگاش کنم و یادم باشه داره زحمت می کشه....مامان می گه وقتی شوهرت تو سفره ناله نکن .. از همین جا بهت می گم" کوجالی من درسته الان پیش هم نیستیم اما دلامون کنار همه و من مطمنم تو هم الان دلت کنار منه... دوست دارم کوجالی من...ان شا.. سال بعد قسمت بشه و بتونیم در کنار هم این روز رو جشن بگیریم...شاید یه روز این مطلب رو بخونی این اینجا بهت می گم...."دوست دارم و همیشه بهت افتخار می کنم و خواهم کرد کوجاااااااااااااااااااااای من " :)

/ 1 نظر / 5 بازدید
aylar

ای جونم چقد نوشته هات نازن... چقد عشق قشنگه... چقد انتظار واسه رسیدن قشنگه البته وقتی بدونی رسما مال همین.. ولی خداروشکر کن شوهرت هس حتی اگه ازت دوره... ایشالا همیشه کنار هم و واسه هم باشین[لبخند][گل]